محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

685

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

رفتن زياد بن ابى سفيان از پارس پيش معاويه و بيعت كردن او پس معاويه به شام شد و كار بر وى راست بيستاد ، و از زياد همى ترسيد كه به اصطخر پارس اندر قلعه شده بود و خواستهء بسيار داشت . و ترسيد كه با كسى از فرزندان پيغمبر عليه السّلام [ 280 a ] بيعت كند و كار حرب از سر گيرد . پس معاويه مغيرة بن شعبه را بخواند كه با وى مشورت كند . و مغيره و زياد دوست بودند ، و زياد بر مغيره آن گواهى زنا داده بود به گاه عمر ، و زياد دبير سعد بن ابى وقّاص بود با كوفه ، و پس از آن مغيره بود و دبيرى او كرده به بصره . معاويه مغيره را گفت چه كنيم ؟ مغيره گفت : مترس از اهل بيت على كه كس نمانده است كه اندر اين كار طمع كند . معاويه گفت : چنان خواهم كه زياد به بر من آيد . مغيره گفت : من دانستم كه تو از بهر اين مرا خواندى كه من زياد را بيارم ، و نيكو ديدى كه كس او را از پارس نتواند آوردن مگر من . و ليكن آنچه من گويم ببايد كردن ، بدانكه زياد مردى امين است و راستگوى و بىخيانت ، و تا بوده است چنين است و همى ترسد كه تو او را شمار پارس و كرمان خواهى ، و او آن خواسته داده است به فرمان على و حجّت ندارد ، و از خويش همى ترسد كه تو چيزى از آنكه بر وى نيست بخواهى . تو از من بپذير كه او را سخن شمار نكنى تا من بروم و او را بيارم . معاويه